این ترم شروع کارش و حتی ادامه ش خیلی خوب بود، اما این دو هفته اخیر و الان در انتهاترین ساعت هاش داره عذاب سنگین و زیادی رو بهم وارد میکنه. هر لحظه ای که به وضعیت الانم فکر میکنم، ذهنم میره سمت تماسی که روز آینده میخوام با مامانم بگیرم و حرفایی که میخوام بهش بزنم. حرفایی که میدونم تلخن و براش ناراحت کننده است، ولی باید بگم که بدونه منم ناراحتم، بدونه زورمو زدم و حداقل فعلا نشده.اونقدر خودم میتونم دلیل برای موفق تر نشدنم بیارم که نیازی به بهانه و شرح بقیه نیست. نمیتونم بگم گند زدم چون کارایی و نتا
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
سلام.هنوز سه چهار روزی مونده تا بتونم بیام بگم چی شد و چی گذشت تو این مدت. ولی برای اینکه بازم یادم نره، یا حداقل اگه یادم رفت گهگاهی یادم بیاد، باید اینو بنویسم.
روز بعد، صرف نظر از هر اتفاقی که بیفته (چه خوب و چه بد)، نباید به همین شکل ادامه بدم. بدون هیچ تردیدی، حتی یک چند صد میلیونیوم درصد هم این سیستم و این شیوه خروجی ای که میخوام رو نخواهد داشت.زمان آینده، چهارشنبه 21 آذر 1403، قرار بود روز قبل پِره باشه. الان نیست و علتش هم خیلی چیزهاست که مهمترینش خودمم. غفلت، فرار از واقعیت و پیگیری نک
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
1. دلم میخواست خوب بودم، از همه نظر. الانم نه که افتضاح باشم، ولی تو این چند وقت احساس کردم که به درد خودم نمیخورم. حماقتهایی در حق خودم میکنم که قطعا برای بقیه نمیکنم. دلم پره از خودم. خالی هم نمیشه، هیچجوره. اینو خواستم اینجا اعلام کنم که خدایا، من خیلی نااهلم، قبول دارم، اما نمیتونم بگم حاصلشم میبینم، چون چشمم به توئه. همین چند دقیقه پیش یادداشتایی که قبل امتحانا برات مینوشتم رو رفتم خوندم، خجالت کشیدم که باز بیام و بگم تو منو پیش ببر ولی باز تو ذهنم نورت روشن شد که تو خدایی و من خر کی باشم
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
سلام. دلم میخواست زودتر از اینها بیام و بنویسم. حداقل چیزهایی که برای تشکر لازم بود رو.حتی توی اون یکی وبلاگ هم نتونستم پست مربوط به اینترن شدنمو جامع کنم. فقط دو سه ماهشو نوشتم و کلی حرف بود برای گفتن؛ انگار که دارم ازش فرار میکنم.اینجا هم، هم باید از اون مهربونهایی که بهم کمک کردن تشکر کنم، هم باید در مورد مسائلی که اتفاق میفته و افتاده بنویسم. دیشب اولین کشیک اینترنی رو گذروندم و بد نبود. نمیدونم چه آیندهای در انتظارمه، ولی میدونم چه آیندهای رو میخوام، که اونم تلاش زیادی میخواد و الان یه ک
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
1. فرشید. فرشیدو توی وبلاگ سرچ کنین، چیز خاصی ازش ننوشتم. باعث تعجبم بود، فکر میکردم در مورد اون شبی که موندنشو خواستم نوشته باشم. حالا اشکالی نداره، وقت هست و الان مینویسم.دو شب قبل، فرشید رو بعد از 12 سال دیدم. فکر کنم دو سالی بود که تو فکرش بودم ولی نتونستم شمارهای ازش پیدا کنم که بهش وصلم کنه. این دفعه که رفتم بیرجند، همون شب اول رفتم مغازه خواهرش و گفتم شمارهای که بهم دادین رو جواب نمیده و شماره دیگهای ازش گرفتم، همون موقع زنگ زدم و باهاش صحبت کردم.
بقیهش باشه سر فرصت، الان اگه بنویسم
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
بله میدونم خودم گفتم ادامه مطلب نمیذارم یا همچین چیزی، ولی توی این 4-5 ساعتی که از دیشب تا الانِ 6.5 صبح گذشته هم اتفاقاتی افتاد که بیشتر از قبل دلمو سرریز کرد.بحث انتظار داشتن خیلی عجیبه. جالبه که برای نوشتن توی پست قبلی، این رو هم یادداشت کرده بودم: «توقع، توقع، توقع». نمیدونم اون موقع چی توی ذهنم بوده و چه اتفاقی افتاده، ولی خب الان هم باز همون حسه، شاید حرفای الانم هم همونا باشه. اینکه دیشب گفتم این تو بمیری هم از همون تو بمیریهاست ولی فعلا قضاوت نمیکنم کنسله، چون متوجه شدم دقیقا این تو بمی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
اول از همه یه بار دیگه میخوام از پستهای قدیمی کپی کنم چون مرتبطه (11 اسفند 98)«خلاصه که الان دلم خیلی خفه است، خیلی تنگه، خیلی. اذیتم واقعا. پست های سال 91 رو خوندم، وقتی از کوچه برگشته بودم، وقتی برای اولین سال در تمام زندگیم، برای اولین تابستون تونستم یه عده رو داشته باشم که میدونستم به خودم تعلق دارن، میدونستم هیچکس، هیــــــــــــچکس نیست که بتونه بیاد محبتی بهشون بکنه که اونو به من ترجیح بدن. من مراقبشون بودم، من مرجع شکایتشون بودم. حتی اگه در طول روز درگیری پیش میومد نگهش میداشتن شب به من
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
وقتی که بارون میشیو بیچتر میباری به منمیفهمم از آرامشت، حس خوشی داری به منچندینتا 23 رمضون گذشته و من چیزی برات ننوشتم. الانم 23 رمضون نیست و دو ماهی میگذره از موعدش ولی روز و روزگار خاص و تعیینکنندهایه.چندماه اخیر به جز حوادث سیاسی و اجتماعیش که خیلی کند گذشت، اتفاقات دیگهای برام داشت که خیلی سریعتر گذشت و طی شد و الان و چند ساعت دیگه احتمالا مشخص میشه که در معرض پدرشدن قرار گرفتم یا نه.
حرف، حرف گندهایه، به من نمیخوره ولی خب اتفاق، اتفاق شیرینیه (شاید این هم به من نمیخوره). به هر حال چ
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
سلام و ظهر به خیر.ته دلم امیدوارم که روزهای آخر باشه. البته از طرف جراحی احساس کمی خطر میکنم ولی خب، توکل به خدا.
1) یکشنبه - ۲۱ تیر - صبح - آتلگیری2) سهشنبه - ۲۳ تیر - شب - اورژانس3) پنجشنبه - ۲۵ تیر - شب - Fast4) شنبه - ۲۷ تیر - شب - اورژانس5) دوشنبه - ۲۹ تیر - صبح - بخیه (جابهجا شد با آتلگیری دکتر جوادی)6) سهشنبه - ۳۰ تیر - شب - آتلگیری7) جمعه - ۲ مرداد - شب - Fast8) پنجشنبه - ۸ مرداد - صبح - اورژانس9) یکشنبه - ۱۱ مرداد - صبح - آتلگیری10) سهشنبه - ۱۳ مرداد - شب - اورژانس11) شنبه - ۱
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
فکر نمیکردم دو هفته گذشته باشه، ولی الان که ادامه مطلب رو مینویسم احتمالا 16 مرداده (چک کردم و مطمئن شدم). ناخونامم دوباره بلند شده و سرعت و دقت تایپم خیلی اومده پایین، ولی ریسک نمیکنم که دوباره کوتاهش کنم. توی همین دو هفته هم چندتا از چیزایی که میخواستم بگم رو یادم رفته.1. دوتا بودن. نمیگم دوتا کمه یا زیاده. اگه به من بود که کاش 4 تا میبودن، کاش 3 تا میبودن. ولی خوش رو شکر همه اینطور چیزایی که نعمت میدونم رو میسپرم به خدا. نه که الان بخوام بگم دلم راضیه ولی اگه حکمتش این باشه که بعدا بشه یکی هم
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور